تبليغاتX
D A T C O M

D A T C O M

لاهيجان - کوچه برق - روبروي روسري نازگل

+ نوشته شده در  16 Nov 2009ساعت 11:6 AM  توسط D A T C O M  | 

کیبورد شیشه ای

+ نوشته شده در  5 Sep 2009ساعت 12:1 PM  توسط D A T C O M  | 

جدید ترین جاصابونی
+ نوشته شده در  28 Jul 2009ساعت 10:18 AM  توسط D A T C O M  | 

مامان گیر نده بزار حالمونو بکنیم!

+ نوشته شده در  28 Jul 2009ساعت 10:7 AM  توسط D A T C O M  | 

تخم مرغها

هنرنمایی با میوه

 

 

+ نوشته شده در  4 Jul 2009ساعت 8:1 PM  توسط D A T C O M  | 

+ نوشته شده در  8 Jun 2009ساعت 6:5 PM  توسط D A T C O M  | 

خانه دوست کجاست؟

 در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثی كرد
رهگذر شاخه نوری كه به لب داشت به تاريكی شن ها
بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداری و گفت:
نرسيده به درخت،
كوچه باغی است كه از خواب خدا سبز تر است
و درآن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است.
مي روی تا ته آن كوچه كه او پشت بلوغ، سر بدر می آورد،
پس به سمت گل تنهايی می پيچی،
دو قدم مانده به گل،
پای فواره جاويد اساطير زمين می مانی
و ترا ترسی شفاف فرا می گيرد.
در صميميت سيال فضا، خش خشی می شنوی:
كودكی می بينی
رفته از كاج بلندی بالا، جوجه بردارد از لانه نور
و از او می پرسی
خانه دوست كجاست ؟؟
+ نوشته شده در  26 Apr 2009ساعت 0:21 AM  توسط D A T C O M  | 

چیزها

+ نوشته شده در  30 Jan 2009ساعت 4:3 PM  توسط D A T C O M  | 

زمستان است!

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت,

                                           [سرها در گریبان است

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید, نتواند,

که ره تاریک و لغزان است.

وگر دست محبت سوی کس یازی,

به اکراه آورد دست از بغل بیرون,

که سرما سخت سوزان است.

 

نفش کز گرمگاه سینه می آد, ابری شود تاریک.

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.

نفس کین است, پس دیگر چه داری چشم

ز چشم ِ دوستان دور یا نزدیک؟

 

مسیحای جوانمرد من! ای ترسای پیر ِ پیرهن چرکین؟

هوا بس ناجوانمردانه سردست...  آی...

دَمت گرم و سرت خوش باد!

سلامم را تو پاسخ گوی, در بگشا!

منم من, میهمان هرشبت, لولی وش مغموم.

منم من, سنگ تیپا خوردۀ رنجور.

منم, دشنام پست آفرینش, نغمه ناجور.

 

نه از رومم, نه از زنگم, همان بی زنگ بی رنگم.

بیا بگشای در, بگشای, دلتنگم.

حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج

                                                                      می لرزد

 

تگرگی نیست , مرگی نیست,

صدائی گر شنیدی, صحبت سرما و دندان است.

من امشب آمدستم وام بگذارم.

حسابت را کنار جام بگذارم.

چه می گوئی که بیگه شد, سحر شد, بامداد آمد؟

فریبت میدهد, بر آسمان این سرخی ِبعد از سحرگه نیست.

حیفا! گوش ِ سرما برده این, یادگار سیلی ِ سرد ِ

                                                          زمستان است.

 

و قندیل ِ سپهر ِ تنگ میدان, مرده یا زنده,

به تابوت ِ ستبر ظلمت ِ نُه توی مرگ اندود, پنهان است.

حریفا! رو چراغ باده را بفروز, شب با روز یکسان است.

 

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت.

هوا دلگیر, درها بسته, سرها در گریبان, دستها پنهان,

نفسها ابر, دلها خسته و غمگین,

درختان اسکلت های بلور آجین,

زمین دلمرده, سقف ِ آسمان کوتاه,

غبار آلوده مهر و ماه,

زمستان است.

+ نوشته شده در  10 Dec 2008ساعت 12:54 PM  توسط D A T C O M  | 

لطف تو

 

اي کاش ماهي بودم در دريا ي تو شناور ميشدم و از اقيانوس مهربانيت آب مي خوردم و در ميان امواج لبخندت شادمانه و سر خوش به جست وجوي مي پرداختم هنگامي که آرام بودي را به دست محبت مي سپردم و به دنبال سر پناهي در اين اقيانوس بي کران از خودت بي خود ميشدم و آن هنگامي که مي خروشيد در ميان امواج بلندت خود را به بالاترين نقطه زندگي مي رسانديم و از آنجا به روي دنيا لبخند مي زدم حتي اگر لطف تو به اندازه تنگ بلوري بود حاضر بود

+ نوشته شده در  22 Nov 2008ساعت 8:40 AM  توسط D A T C O M  |